"چرا باید خودم را به زحمت بیاندازم و وقتم را با خواندن کلمات تخیلی تلف کنم؟" این می تواند اولین سوال اجتناب ناپذیری باشد که به ذهن فرد خطور می کند. مهندس، پزشک، معمار، سیاستمدار ... بودن یک موقعیت اجتماعی معتبر و همچنین یک شغل مالی امیدوارکننده را ارائه می دهد. این سؤال را به وجود می آورد: "آیا ادبیات چنین آینده امیدوارکننده ای را به ارمغان می آورد؟"
چنین سؤالات واقع بینانه ای را می توان با سؤالات دیگری پاسخ داد. آیا فقط برای داشتن آینده ای مرفه درس می خوانیم؟ آیا رفاه و موقعیت های معتبر باعث خوشبختی می شود؟ بدون شک، بدون دیدگاه مالی روشن نمی توان زندگی خود را تامین کرد. ثروت می تواند جنبه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی... افراد را ایجاد کند. اما سوال باقی می ماند: آیا برای افراد و جامعه نیز کافی است؟ آیا علوم به همه سؤالات فلسفی، عاطفی، اجتماعی، مذهبی ... پاسخ می دهد؟ برای پاسخ منطقی به چنین موضوع مهمی، باید هر جامعه را مکانیزم فیزیکی به عنوان یک ماشین در نظر بگیریم.
«یک تعامل اجتناب ناپذیر بین فناوری و هنر وجود دارد. اگر تکنولوژی ماشینی است که دنیا از طریق آن
کار می کند، هنر را می توان روغنی دانست که بدون آن ماشین به درستی کار نمی کند.
هنر عملکرد فناوری را تسهیل می کند. اگر فناوری از نظر فیزیکی فاصله را پر کرده است، هنرها
آن را از نظر ذهنی انجام داده اند.
به طور کلی صحبت کردن، هنر و تکنولوژی دو بال پرنده پرنده هستند که نبود هر کدام منجر به سقوط پرنده
می شود.وقتی در مورد هنر یا ادبیات سؤال می کنیم، نقل قول فوق توجیه می شود. "چرا باید خودم را به زحمت
بیاندازم و وقتم را با خواندن کلمات تخیلی تلف کنم؟"پاسخ نهایی به این سوال دوچیزاست: لذت و درک...
داستانهای قبل از خواب که برای کودکان خوانده میشوند، داستانهای هیجانانگیز و عاشقانهای که بسیاری از بزرگسالان به ساحل میبرند، رمانهای تاریخی و داستانهای الهامبخش افراد مسن اغلب از آن لذت میبرند... کمک میکند تا زندگی را خستهکننده یا پر استرس کند.
با در نظر گرفتن انسان به عنوان موجودی عمیقاً عاطفی، نیاز به عشق، دوست داشته شدن، دریافت محبت، غمآلودگی، همدردی و... نقش انکارناپذیر هنر و بهویژه ادبیات را در زندگی روزمره افراد ثابت میکند. لالاییهایی که مادران زمزمه میکنند، ترانههای مهدکودک و کودکانه، اشعار برای جوانان، قصههای ماجراجویانه، داستانهای حکمتآمیز و ترانههای غمانگیز، همه جنبههای اساسی ادبیات و هنر هستند. در واقع ادبیات دانش وسیعی از زندگی، تجربیات گذشته به دنیای معاصر می دهد. اگر مشاغل معتبر زندگی فرد را تضمین میکنند، ادبیات درباره «چرا» و «چگونه» زندگی بحث می کند. درک ما از فلسفه زندگی را عمیق تر می کند. بیشتر به کیفیت زندگی توجه دارد تا کمیت آن.
ادبیات این باور را ایجاد می کند که پیام های مشترکی در سراسر جهان وجود دارد. این امر باعث شد تا انسان ها مطمئن شوند که پیام ها و اشتباهات رایج، راهنمای نسل های جدید است. ادبیات باعث می شود با چیزی موافق یا مخالف باشیم. وقتی نقل قولی از یک چهره شناخته شده در ادبیات رامی خوانیم، یا باورهای ما را تقویت می کند یا ما را به استدلال بر می انگیزد. چه چیزی را بپذیریم و چه انکار کنیم، وظیفه خود را انجام می دهد. ما را وادار به تفکر و بازسازی افکار و باورهایمان کند. اگر در حال مطالعه خیام، سعدی، حافظ و مولوی هستید، مروری بر زندگی خود در ایران، مطالعه شکسپیر، جان دان، ویلیام بلیک، تی. الیوت… همچنین ذهن ما را در سطح بین المللی روشن خواهد کرد. اگر اولی یک جهان بینی کلی از فرهنگ، تاریخ و دین ایران به ما می دهد، دومی این کار را در مورد شرق و مسیحیت انجام می دهد. به طور کلی، ادبیات می تواند ما را ارزیابی کند
دانش، تجربه و جهان بینی نسبت به جهان. خواندن مقالات انتقادی، تئوری های ادبی و فلسفی، داستان های اخلاقی، اشعار اخلاقی، تاریخ جنبش های ادبی و هنری در سراسر جهان ... مردم را به ارزیابی موقعیت فعلی خود در جهان معاصر سوق می دهد. بسیاری از مردم خود را با شخصیت های اصلی رمان ها، رمان ها و داستان های کوتاه مقایسه می کنند. خواندن ماجراهای دیگران به افراد تجربه ثانویه زندگی می دهد. قبل از اینکه فرد با همان مخمصه مواجه شود، از قبل راه حل ارائه می دهد. هنر و ادبیات را می توان آیینه زندگی دانست. آنها ممکن است ما را افراد بهتری نسازند اما به این تلاش کمک می کنند. از طریق باستان شناسی است که ما علم گذشته را به دست می آوریم. این انسان شناسی است که راه را برای آینده هموار می کند. فقط روانشناسی می تواند مشکلات لاعلاج عصر کنونی را حل کند. آخرین، اما نه کم اهمیت ترین، علوم انسانی، ستون های زندگی متزلزل مدرن هستند.
منبع:مقاله:«تحلیل تطبیقی تعامل متقابل فناوری و شعر از عصر میلتون تا دنیای شعر معاصر».