«ادبیات و زبان»

ادبیات یکی از اقسام هنرهای هفتگانه است. هر یک از انواع هفتگانۀ هنر،ماده ای خاص خویش دارند: رنگ مادۀ نقاشی، صورت مادۀ موسیقی، سنگ و گچ مادۀ پیکره سازی است؛مادۀ ادبیات نیز زبان است، در تعریف زبان گفته اند که «زبان نظامی است از نشانه های اختیاری و قراردادی که برای ارتباط انسانی به کار می رود.» فرق مادۀ ادبیات با مادۀ هنرهای دیگر در این است که مادۀ ادبیات-که زبان است- بیرون از ادبیات دارای نظام و ساختار معین است؛ یعنی زبان دارای منطق، قواعد و شبکۀ درهم پیوسته ای است که مادۀ دیگر هنرها یعنی صدا، رنگ و گچ بیرون از موسیقی و نقاشی فاقد آن هستند؛ به عبارت دیگر، هیچ شبکۀ ارتباطی خاصی میان رنگ ها و صداها، بیرون از نقاشی و موسیقی نمی توان یافت، اینجاست که مرز میان ادبیات با مادۀ آن -که یک نظام مستقل و سازمند است- چندان روشن و قاطع نیست. «آنچه ادبیات نام دارد زبان نیز هست، ادبیات همان زبان است به اضافۀ یا منهای چیز دیگر.» بنابراین ادبیات، کاربرد ویژهای از زبان است برای هدفی خاص. به این سخن توجه کنید:

ز روی سبزه صبا مشت شبنمی برداشت برای زینت گردون به آسمان افشاند

در بیت عناصر زبانی(آوا، لحن، واژه و ساخت) وجود دارد؛ اما هدف از این سخن، اطلاع رسانی نیست؛ بلکه قصد گوینده آفرینش زیبایی است. اگر از گزارۀ شعری بالا، قصد اطلاع رسانی داشته باشیم سخن دروغی گفته ایم؛ زیرا محال است که باد صبا یک مشت شبنم بردارد و برای زینت گردون بر آسمان بیفشاند؛ اما این سخن دروغین، زیبا و خوشایند است.

تفاوت اصلی زبان با سخن ادبی را در نقش(کارکرد) آن دو می یابیم. نقش اصلی و بنیادی زبان اطلاع رسانی و ارتباط است؛ اما نقش اساسی ادبیات هنری و زیباآفرینی.

برای روشن تر شدن تفاوت این دو نقش متن «الف» و«ب» را دربارۀ یک موضوع با هم مقایسه کنید. هر دو سخن «الف» و «ب» دربارۀ پرنده می گویند.

الف) پرستوها: اکثر صبح ها و عصرها برای تغذیه از لانه خارج می شود..جزو پرندگان مهاجر است که به صورت دسته جمعی کوچ می کنند و عمدتاً در صبحگاه پرواز می کنند.

ب)... که نقطه چین عبور پرندگان آنجا

در آن فراز فراز

نشان حذف شب است و

نمونه ایجاز

پرندگان غریب

به روی

سربی

سرد

سپیده

در پرواز.»

« شفیعی کدکنی»

سخن الف به قصد اطلاع رسانی بیان شده است و از چند گزارۀ خبری تشکیل شده، از این رو ممکن است خبر، صادق یا کاذب باشد؛ اما سخن ب تصویری هنری از عبور پرندگان با نگرشی عاطفی به غربت آن ها، که احتمال صدق و کذب در آن نمی رود.

هر دو سخن الف و ب از پرنده می گویند. سخن نخست به قصد اطلاع رسانی بیان شده است و از چند گزارۀ خبری تشکیل شده، از این رو ممکن است صادق یا کاذب باشد؛ اما دومین نوشته، تصویری هنری است از عبور پرندگان با نگرشی عاطفی به غربت آن ها، که نمی توان گفت صادق است یا کاذب.

در منطق زبان، هر واژه ای معنای قراردادی و قاموسی روشنی دارد که در قاموس ها و فرهنگ لغت ها آن معنا را به دقت بیان کرده اند. جمله ها نیز، از لحاظ ساختمان دارای قاعده و منطق هستند، یعنی اصول و قواعدی دارند و از لحاظ معنی نیز از منطق خاصی پیروی می کنند. بر اساس منطق معنایی زبان، هر فعلی از فاعلی سر می زند، مثلاً اهل زبان همه می دانند که «سنگ گریه نمی کند» و یا«باد اذان نمی گوید» اگر کسی چنین ادعایی کند متهم به دروغ گویی خواهد شد. اما در سخن ادبی، شخصی به راحتی و به مدد تخیل می تواند منطق معنایی زبان را درهم بریزد؛ یعنی هم کلمه را ازمعنای قاموسی(قراردادی) آن خارج کند و هم منطق معنایی جمله را مختل کند. با این شگرد، زبان از شکل یک نظام ارتباطی قراردادی (رسانه) به جانب یک پدیدۀ جمالی (هنر) می گراید و ساخت حقیقی زبان به ساخت مجازی بدل می شود. بنگرید که حافظ چگونه واژۀ «پسته» را از معنای قراردادی اش به قلمرو مجاز و ادبیات می کشاند. به جای آنکه بگوی»دهان تو از قند شیرین تر است» می گوید:

«ای پستۀ تو خنده زده بر حدیث قند»

پسته در کابرد ارتباطی زبان «درختی است از تیرۀ سماقی ها که دستۀ مخصوصی را تشکیل می دهد. میوه اش دانه ای است دارای پوست سخت، مغز آن سبز رنگ و لذیذ و مقوی و روغن دار است.» (فرهنگ معین). شاعر پسته را، نه در معنی میوۀ سخت پوست، بلکه در معنی «دهان تنگ» آورده است؛ این کاربرد هنری، با سرشت منطقی و نقش ارتباطی زبان ناساز است.

حافظ شیرازی در دو بیت زیر افعال و صفات انسان را به باد صبا و گل های بنفشه، ارغوان و نرگس نسبت داده، در حالی که در منطق زبان عادی چنین سخنی پذیرفته نیست.

بنفشه طرۀ مفتول خود گره می زد صبا حکایت زلف تو در میان انداخت

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

و یا صدای سبز در این مصرع:« این صدای سبز، صدای آشنای کیست؟» در منطق زبان، صفت سبز در صدا نمود نمی یابد، زیرا صدا موج و نامرئی است و یا حس شنوایی و بینایی را در هم می آمیزد. یا «سکوت سنگین و پرهیاهو صف می آراست». صفت پرهیاهو برای سکوت با منطق زبان در تناقض است. همچنین «صف آراستن»، کار سکوت نیست.

منبع:« فارسی عمومی دکتر محمود فتوحی و دکتر حبیب الله عباسی».

ادبیات چیست؟

از دو هزار سال پیش برای شناخت سرشت ادبیات تلاش های پیوسته و مستمری صورت گرفته است. چیستی و ماهیت ادبیات یکی از پرسش های فلسفه و نظریۀ ادبی بوده است، در زبان فارسی دو واژۀ «ادب» و «ادبیات» گاه مترادف یکدیگر به کار می روند. در نزد پیشینیان «ادب» عمدتاً مفهومی اخلاقی داشته، چنان که در تعریف آن گفته اند:« ادب شناختن اموری است که آدمی به وسیلۀ آن خویش را از هر نوع خطایی حفظ می کند». بعدها ادب به دانش هایی اطلاق می شد که آدمیان بدان، خود را از خطای در سخن مصون می داشتند. این دانش ها اقسام مختلفی دارد، از جمله: صرف و نحو، معانی و بیان، بدیع، قافیه،خط، قرائت و انشاء و ... هنوز هم ادیب به کسی گویند که با اسلوب های والای سخن آشنا باشد. واژۀ «ادبیات» (جمع ادبیه) در زبان فارسی از روزگار مشروطه (1285ش) رواج یافت.

امروزه اصطلاح ادبیات در زبان فارسی در معانی مختلفی به کار می رود.

الف) ادبیات مجموعۀ اصطلاحات، رفتارها و نوشته هایی است که در یک رشتۀ علمی یا حرفۀ خاص مقبولیت و تداول می یاید؛مانند ادبیات پزشکی، ادبیات مدیریت، ادبیات سینما. در این معنی ادبیات به معنی گفتمان است یعنی کردار، گفتار و زبان ویژۀ در یک قلمرو علمی و اجتماعی.

ب) همۀ آثار مکتوبِ متعلق به یک فرهنگ و تمدن ادبیات آن فرهنگ شمرده می شود این تعریف متون علمی، تاریخی، جغرافیایی، پزشکی و فلسفی گذشته را نیز در بر می گیرد. بر اساس همین تعریف بسیاری از محققان ادبی ما متون علمی قدیم را در زمرۀ آثار ادبی کهن می دانند.

ج) ادبیات نوشته ای است ارزنده که ارزش آن به خاطر شکل بیان است و اندیشه ها و عواطف را به عالی ترین و زیباترین صورت بیان می کند. این تعریف گرچه درست و دقیق است، اما فقط ادبیات مکتوب را در بردارد و ادبیات شفاهی، مانند افسانه ها، حکایات، مثل ها و ترانه های زبانزد مردم را در برنمی گیرد.

آنچه دربارۀ ادبیات گفته اند نشان دهندۀ آن است که ادبیات از خانوادۀ هنرهاست. برای ارائه تعریف روشن تر می گوییم:« ادبیات هنر کلامی است یا،«ادبیات کلامی است زیبا،دارای اسلوب والا که خیال انگیز و عاطفی نیز هست.» در این تعریف، زیبایی ،سلوب،تخیل و عاطفه که از سازه های اصلی هنرند جزو عناصر اصلی ادبیات نیز به شمار می روند. بنابراین تعریف، مفاهیم بندهای الف و ب از حوزۀ بحث ما خارج اند و ادبیات در نظر ما «هنر کلامی» است.

منبع:«فارسی عمومی دکتر فتوحی و دکتر حبیب الله عباسی».

"چرا باید خودم را به زحمت بیاندازم و وقتم را با خواندن کلمات تخیلی تلف کنم؟" این می تواند اولین سوال اجتناب ناپذیری باشد که به ذهن فرد خطور می کند. مهندس، پزشک، معمار، سیاستمدار ... بودن یک موقعیت اجتماعی معتبر و همچنین یک شغل مالی امیدوارکننده را ارائه می دهد. این سؤال را به وجود می آورد: "آیا ادبیات چنین آینده امیدوارکننده ای را به ارمغان می آورد؟"

چنین سؤالات واقع بینانه ای را می توان با سؤالات دیگری پاسخ داد. آیا فقط برای داشتن آینده ای مرفه درس می ­خوانیم؟ آیا رفاه و موقعیت های معتبر باعث خوشبختی می شود؟ بدون شک، بدون دیدگاه مالی روشن نمی توان زندگی خود را تامین کرد. ثروت می تواند جنبه های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی... افراد را ایجاد کند. اما سوال باقی می ماند: آیا برای افراد و جامعه نیز کافی است؟ آیا علوم به همه سؤالات فلسفی، عاطفی، اجتماعی، مذهبی ... پاسخ می دهد؟ برای پاسخ منطقی به چنین موضوع مهمی، باید هر جامعه را مکانیزم فیزیکی به عنوان یک ماشین در نظر بگیریم.

«یک تعامل اجتناب ناپذیر بین فناوری و هنر وجود دارد. اگر تکنولوژی ماشینی است که دنیا از طریق آن 
کار می کند، هنر را می توان روغنی دانست که بدون آن ماشین به درستی کار نمی کند.
 هنر عملکرد فناوری را تسهیل می کند. اگر فناوری از نظر فیزیکی فاصله را پر کرده است، هنرها
 آن را از نظر ذهنی انجام داده اند.
 به طور کلی صحبت کردن، هنر و تکنولوژی دو بال پرنده پرنده هستند که نبود هر کدام منجر به سقوط پرنده 
می شود.وقتی در مورد هنر یا ادبیات سؤال می کنیم، نقل قول فوق توجیه می شود. "چرا باید خودم را به زحمت
 بیاندازم و وقتم را با خواندن کلمات تخیلی تلف کنم؟"

پاسخ نهایی به این سوال دوچیزاست: لذت و درک...

داستان‌های قبل از خواب که برای کودکان خوانده می‌شوند، داستان‌های هیجان‌انگیز و عاشقانه‌ای که بسیاری از بزرگسالان به ساحل می‌برند، رمان‌های تاریخی و داستان‌های الهام‌بخش افراد مسن اغلب از آن لذت می‌برند... کمک می‌کند تا زندگی را خسته‌کننده یا پر استرس کند.

با در نظر گرفتن انسان به عنوان موجودی عمیقاً عاطفی، نیاز به عشق، دوست داشته شدن، دریافت محبت، غم‌آلودگی، همدردی و... نقش انکارناپذیر هنر و به‌ویژه ادبیات را در زندگی روزمره افراد ثابت می‌کند. لالایی‌هایی که مادران زمزمه می‌کنند، ترانه‌های مهدکودک و کودکانه، اشعار برای جوانان، قصه‌های ماجراجویانه، داستان‌های حکمت‌آمیز و ترانه‌های غم‌انگیز، همه جنبه‌های اساسی ادبیات و هنر هستند. در واقع ادبیات دانش وسیعی از زندگی، تجربیات گذشته به دنیای معاصر می دهد. اگر مشاغل معتبر زندگی فرد را تضمین می­کنند، ادبیات درباره «چرا» و «چگونه» زندگی بحث می کند. درک ما از فلسفه زندگی را عمیق تر می کند. بیشتر به کیفیت زندگی توجه دارد تا کمیت آن.

ادبیات این باور را ایجاد می کند که پیام های مشترکی در سراسر جهان وجود دارد. این امر باعث شد تا انسان ها مطمئن شوند که پیام ها و اشتباهات رایج، راهنمای نسل های جدید است. ادبیات باعث می شود با چیزی موافق یا مخالف باشیم. وقتی نقل قولی از یک چهره شناخته شده در ادبیات رامی­ خوانیم، یا باورهای ما را تقویت می کند یا ما را به استدلال بر می انگیزد. چه چیزی را بپذیریم و چه انکار کنیم، وظیفه خود را انجام می دهد. ما را وادار به تفکر و بازسازی افکار و باورهایمان کند. اگر در حال مطالعه خیام، سعدی، حافظ و مولوی هستید، مروری بر زندگی خود در ایران، مطالعه شکسپیر، جان دان، ویلیام بلیک، تی. الیوت… همچنین ذهن ما را در سطح بین المللی روشن خواهد کرد. اگر اولی یک جهان بینی کلی از فرهنگ، تاریخ و دین ایران به ما می دهد، دومی این کار را در مورد شرق و مسیحیت انجام می دهد. به طور کلی، ادبیات می تواند ما را ارزیابی کند

دانش، تجربه و جهان بینی نسبت به جهان. خواندن مقالات انتقادی، تئوری های ادبی و فلسفی، داستان های اخلاقی، اشعار اخلاقی، تاریخ جنبش های ادبی و هنری در سراسر جهان ... مردم را به ارزیابی موقعیت فعلی خود در جهان معاصر سوق می دهد. بسیاری از مردم خود را با شخصیت های اصلی رمان ها، رمان ها و داستان های کوتاه مقایسه می کنند. خواندن ماجراهای دیگران به افراد تجربه ثانویه زندگی می­ دهد. قبل از اینکه فرد با همان مخمصه مواجه شود، از قبل راه حل ارائه می دهد. هنر و ادبیات را می توان آیینه زندگی دانست. آنها ممکن است ما را افراد بهتری نسازند اما به این تلاش کمک می کنند. از طریق باستان شناسی است که ما علم گذشته را به دست می آوریم. این انسان شناسی است که راه را برای آینده هموار می کند. فقط روانشناسی می تواند مشکلات لاعلاج عصر کنونی را حل کند. آخرین، اما نه کم اهمیت ترین، علوم انسانی، ستون های زندگی متزلزل مدرن هستند.

منبع:مقاله:«تحلیل تطبیقی ​​تعامل متقابل فناوری و شعر از عصر میلتون تا دنیای شعر معاصر».